آرمينيوس وامبرى ( مترجم : فتحعلى خواجه نوريان )
58
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى )
و سوم تيميل يا قاين كوچك كه قبلا شرح آن را داديم . كشتىاى كه يعقوب ميخواست ما را سوار كند از نوع كزبوى بود كه قبلا از جزيرهء چركن « 1 » با بار نفت و قير و نمك به مقصد سواحل ايران حركت كرده و در مراجعت براى حفظ تعادل گندم بار كرده بود . چون اين كشتى داراى عرشه نبود هيچكس جاى معينى نداشت و به ترتيب ورود هركس هرطور ميخواست جابجا ميشد . با اين حال يعقوب ملتفت شد كه اين بىنظمى ممكن است براى حركت زيانآور باشد لذا ما مجبور شديم با بستههاى بار و آذوقه در امتداد دو طرف كشتى در دو صف منظم پهلوى هم شانهبهشانه قرار بگيريم و به اين ترتيب در ميان دو صف معبرى براى آمدوشد عملههاى كشتى باز گذاريم . ازين جا ببعد وضعيت ما ديگر جالب نبود . تا روز بود باز هم ميشد تحمل كرد ولى همين كه شب ميرسيد و رفقاى خوابآلود من وضعيت عمودى خود را از دست ميدادند و به پيروى از حركت متناوب كشتى به چپ و راست تكان ميخوردند ديگر انسان نميدانست چه بكند و من مجبور بودم چندين ساعت متوالى نقش توشك را براى آن حاجىهاى عزيز بازى كنم بعلاوه صداى خورخور آنها كه بىشباهت به طنين زنبور عسل نبود كاملا مانع خواب من ميشد . گاهى هم همسايههاى دست راست و دست چپم روى زانو و سينهء من وعده ملاقات ميدادند و من جرأت بيدار كردن آنها را نداشتم زيرا ميترسيدم گناه بزرگى را مرتكب شده باشم . روز 10 آوريل 1863 نزديك ظهر بادبانهاى كشتى كوچك ما بوسيلهء باد هاى مساعدى آماس كرد و كشتى مثل تيرى كه از كمان جسته باشد به حركت درآمد . سمت چپ ما دماغهاى كه قبلا ذكر كردم امتداد داشت و در سمت راست همان كوهى كه زمانى قصر اشرف توسط شاه عباس نامىترين سلاطين ايران برفراز
--> ( 1 ) - Tchereken